نژاد و تبار اقوام آذری، کرد، بختیاری، لر، بلوچ، گیلک

پژوهش های ژنتیک از یکی بودن ریشه‌ی نژاد و تباری اقوام ایرانی (با هر زبانی) می‌گوید. بیش‌تر بخوانید:

http://ariapars.persianblog.ir/post/378

/ 8 نظر / 167 بازدید
مرادی

این چرت و پرت ها چیه نوشته ای. اگه تو آدم درستی بودی، نمی پسندم را هم زیر نوشته ها ت اضافه می کردی نکواروا سوخوم.

هموطن

برای اولین بار در دولت صفوی مشاهده می کنیم که برای مجموعه سرزمینهایی که تحت حاکمیت آنان در آمده از یک نام واحد جدید استفاده می شود و به جای اینکه خاندان صفوی خود را حاکم آذربایجان و جبال و عراق و ترکستان و مکران بنامد خود را صرفاً حاکم ایران می نامد یعنی نامی جدید برای وسعت جغرافیایی قلمرو خود می نهد و آن را ایران می خواند. تا پیش از این نام ایران هیچگاه برای این قلمروی جغرافیایی کاربرد نداشته است و ساسانیان و هخامنشیان و اشکانیان و دیگران هم نام ایران را برای قلمروی خود به کار نبرده بودند بلکه آنها هم برای مثال خود را چنین معرفی می کردند : منم داریوش ، شاه شاهان شاه پارسه ، ... من شاه این سرزمینها هستم ، پارسه ، اووجه ، بابیروش ، آثورا ، اربایه ... هیچگاه و در هیچ جا تا پیش از این کسی ادعا نکرده بود که من پادشاه ایران هستم . زیرا قلمرویی به نام ایران تا پیش از این در دنیای واقعی برای کسی شناخته شده نبود و از زمان صفویه ما شاهدیم که قلمر حکومت آنان به نام ایران شناسانده می شود.

هموطن

ایران به معنای جغرافیایی حداکثر 4 قرن سابقه موجودیت دارد صفویان تالش تبار به استناد شاهنامه نام سرزمینهایی را که تحت فرمان خود درآوردند این گذاشتند تا پیش از آن سابقه کاربرد نام ایران برای این گستره جغرافیایی وجود نداشته است ایرانی که در شاهنامه از آن یادشده سرزمین استوره ای زرتشتیان است و هنوز واقعیت تاریخی آن مشخص نشده احتمال می دهند که ایران اوستا جایی در حدود کشمیر و هند وتبت باشد که به سمت افغانستان رانده شدند و داستانهای شاهنامه بر اساس استوره های زرتشتی در همان مناطق رخ می دهند در دوره صفوی از نام ایران استوره ای برای نامیدن یک سرزمین حقیقی و مشخص اشتباه نابجا شده است . آنچه در روایت تاریخ جعلی ایران می بینیم عدم وجود یک منطق در تاریخسازی می باشد فراماسونها وقتی خواستند ملتهای جدیدی بسازند برای آن ملت جدید اقدام به ساخت زبان و تاریخ و سابقه حضوری می نمایند تا به استناد آن حقی برای حاکمیت آن ملت مجعول نوپدید ( در کشور ما ملت فارس ) پدید آورند

هموطن

برای این منظور فرهنگستان زبان و ادب فارسی را پدید آوردند و از طرف دیگر تاریخی را که طراحی نمودند از طریق مزدوران فراماسون خود در کشور منتشر نمودند از جمله مشیرالدوله پیرنیا و از طرف دیگر با کمک دستگاه عریض و طویل سیاسی و دانشگاهی کشورهای غربی محققان ایران شناس و شرق شناسی ساخته و بزرگ و مشهور نمودند که در واقع کار تحقیقی و علمی انجام نمی دهند بلکه برای اجرای نقشه ملت سازی مشغول جعل پشتوانه های دروغین به اصطلاح علمی می باشند.و بعد هم در داخل کشور ماموران بیسواد داخلی به آنان استناد می کنند و ... به این ترتیب جریانی به ظاهر علمی موید نقشه های ملت سازی فارسی فراماسونی می شود.که ریشه آن از غرب می آید راستی اگر این جریان ظاهراً علمی شرق شناسی و ایران شناسی بر مبنای حقیقتی استوار می بود اسناد آن را باید در نزد خود می یافتیم نه پیش غربیان ... چرا با گذشت این همه سال هنوز هر حرف تازه ای در مورد ایران و آریا و پارس زده می شود از طرف غربیان است ... جز اینکه این حرفها نقشه های جدید آنان برای جهتدهی ما هستند . اینها نه نتایج تحقیقات علمی بلکه اجرای برنامه های فراماسونی برای ما می باشد

هموطن

پان فارس موجودیتی نژادپرست و بسیار مکار است و هر روز به یک رنگ در می آید سلاح ان تهمت زدن و تفرقه انداختن است ابتدا بین یک قوم و بعد در میان اقوام مختلف تفرقه می اندازد و آنها را مشغول می کند و در همین حال فارسها را کوچ داده و در همه جا مسلط می کند امکانات را از همه دریغ می کندو باعث نابودی دیگران می شودو با چاق کردن فارسها و برخورداری از تمام امکانات و سرمایه کشور مناطق دیگران را اشغال می کند اگر اعتراضی هم شود تهمت جدایی طلب و تجزیه گر و عامل بیگانه و در نهایت طناب دار و کشتار است پان فارس سرنگون ایران سرافراز مشکل بزرگ ما پان فارس است که هیچ حقی برای غیر فارس قائل نیست همه با هم برای نابودی نژادپرستی تمامیت خواه پان فارس

هموطن

زبان فارسی دراصل نامش زبان دری است و متعلق به بلخ و هرات است و در اصل باید آن را زبان افغانی نامید اما چون اعراب به تمام مردم کرد و لر و عیلامی و خوزی و آشوری که تحت سلطه ساسانیان بودند فارس می گفتند این زبان مردم بلخ هم نام فارسی به خود گرفت و معروف شود ولی حقیقتاً زبان مردم فارس نیست و زیان مردم شیراز و اصفهان شبیه کردی و لری و گیلکی و لارستانی است. زبان دری افغانی به مدد مردم بلخ که به خدمت مغولان و سلجوقیان در آمدند و کاتب آنها بودند در قلمرو سلجوقی و مغولی منتشر شد و نقش زبان بین المللی مسلمانان غیر عرب را پیدا کرد بعدها سایر اقوام این زبان دوم رسمی و بین المللی را رها کردند و به زبان مادری خود برگشتند ولی در کشور ما زبان دری افغانی زبان رسمی شد و به زبانهای مادری مردم ما بی محلی شد افتخار به فارسی دری افتخار به زبانی بیگانه است

هموطن

یک ایرانی میهن پرست یک آریایی نژاد پرست است یا یک کرد یا بلوچ یا گیلک یا تات یا عرب یا ترک یا قشقایی چرا اقلیت فارس فکر می کند که صاحب کشور است و حق دارد از دیگران هویت زدایی کند و دیگران را فارس کشور ما یک کشور دولت - ملت ی نیست بلکه یک حکومت با یک سرزمین و مردمانی با فرهنگهای متنوع است که هیچگاه یک « ملت » نبوده اند یک ملت قلمروش به مکانی که آن ملت ساکن است محدود می شود اما ایرانیها احساس یک ملت را ندارند اگر احساس یک ملت را داشتند هرگز به بحرین و افغانستان و آذربایجان ادعای ارضی نداشتند همانند ادعای مسخره به مالکیت خلیج فارس که یک پهنه آبی مشترک بین المللی و سهم و حق مالکیت ایران از آن مشخص مردم ایران تصور حکومت - سرزمینی دارند و بر این اساس می گویند خوب افغانسن هم قبلاً تحت حکومت ما بوده پس الان هم مال ماست یعنی عدم وجود ملیت در این نگاه ملیت فارس با همه زوری که زده شده در طی صد سال گذشته نتوانسته شکل بگیرد. از طرف دیگر جفا ونسل کشی در حق صاحبان اصلی ایران یعنی ترک و کورد وگیلک و بلوچ و ... باعث واکنش جدی آنان با پانفارس نژادپرست تمامیت خواهد شده که وضع همبستگی در کشور را به اینجا رسانده

داریوش

بمیر احمق با این سایت تخمیت