تاریخ و فرهنگ ایران بزرگ

تاریخ و فرهنگ و زبان ایران بزرگ فرهنگی

 
غمی غمناک از سهراب سپهری
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
 

از سهراب سپهری: غمی غمناک


شب سردی‌ست ، و من افسرده
راه دوری‌ست  و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من:
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من ، لیک، غمی غمناک است.