تاریخ و فرهنگ ایران بزرگ

تاریخ و فرهنگ و زبان ایران بزرگ فرهنگی

 
عکس ناصر خسرو قبادیانی بلخی
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
 




 
 
ما گل های خندانیم: یکی از زیباترین شعرهای کتاب های درسی
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
 

یادی از گذشته‌ها: یکی از زیباترین شعرهای کتاب های درسی

 

ما گل های خندانیم /*/  فرزندان ایرانیم
خاک "ایران زمین" را  /*/  بهتر ز جان می دانیم
ما باید "دانا" باشیم  /*/ هشیار و بینا باشیم
از   بَهر   حفظ   ایران /*/ باید توانا باشیم
آباد  باش  ای   ایران  /*/  آزاد باش ای ایران
از   ما   فرزندان  خود  /*/  دل‌شاد باش ای ایران
 


 
 
مقایسه ترک-مغول ها با آذری های ایرانی
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳
 

داوری با خودتان. در این جا تصویر چند آذری ایرانی تبار (شهریار، ستارخان، علی دایی) در کنار دو تصویر از مغول ها (چنگیز خان) و از ترکان سلجوقی (مجسمه یک شاهزاده سلجوقی) برای سنجش آورده شده.

در این باره در این نشانی بخوانید. ترک و آذری را برابر نکنیم

http://ariapars.persianblog.ir/post/130


 
 
جشن شب چله / یلدا - مهرپرستی ایرانی
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦
 

درباره ی جشن شب چله / یلدا و ریشه های آن و مراسم آن بخوانید:
http://ariapars.persianblog.ir/post/168

 


 
 
ثبت ساز تار و دزدی فرهنگی جمهوری آذربایجان
نویسنده : مهرداد آتورپاتگانی - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥
 

  کشور جعلی جمهوری آذربایجان که شامل سرزمین‌های همیشه ایرانی است که کم‌تر از 100 سال پیش به دست شوروی اشغال شده است، باز هم کار دزدی فرهنگی را دنبال می کند. این کشور جعلی و بی‌هویت، پیش‌تر ادعاهای مسخره‌ای درباره‌ی نظامی گنجوی، شاعر پارسی‌گوی ایرانی نیز داشته است و او را شاعر ترک! معرفی کرده در حالی که تا همین 500 سال پیش اقوام ترک-مغول پایشان به بخش اران (جمهوری آذربایجان جعلی امروز) و آذربایجان و آناتولی نرسیده بود و زبان ترکی جای زبان بومی پهلوی آذری را نگرفته بود. نظامی حتی یک بیت به زبان ترکی ندارد.
این بار کار دزدی فرهنگی به ساز ایرانی تار رسیده است. در این زمینه بخوانید:

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ بین‌الملل ـ آیین" قالی‌شویان" مشهد اردهال کاشان، در هفتمین نشست میراث معنوی یونسکو و درحالی به ثبت رسید که کشورهای همسایه طبق روال سال‌های گذشته، با اتکا به همجواری با میراث کهن ایران تلاش‌های گسترده‌ای را برای پیشی جستن بر ایران برای ثبت برخی آثار فرهنگی داشتند که هرچند این آثار به دلیل روابط همسایگی به آن کشورها نیز راه یافته و با تاریخ و فرهنگ آن کشور ها نیز درآمیخته اما سزاوار بود که مقامات فرهنگی ایران با اولویت دادن به معرفی وثبت این گونه آثار، لااقل با معرفی اثر به طور مشترک، با کشورهای همسایه، میدان را برای ثبت جهانی میراث کهن ایرانی، به نام خود  تنگ  کنند یا لااقل در اقدامی مشترک با این کشورها از حقوق و میراث فرهنگی مردم ایران نیز دراین عرصه بین‎المللی، حفاظت کنند.
 
کشور آذربایجان که به ویژه در سال‎های اخیر تلاش‎های گسترده‎ای را در این زمینه به خرج داده، در آخرین تلاش خود اقدام به ثبت ساز" تار" در فهرست میراث معنوی یونسکو کرد که هرچند با ایجاد برخی تغییرات و تفاوت در ساخت ساز و نغمات موسیقایی، اندکی متفاوت با تار ایرانی است، اما کمتر کسی است که نداند این ساز در واقع  یک ساز ایرانی است و ریشه در تاریخ و فرهنگ و سرزمین ایران داشته و محصول ابتکار هنرمندان ایرانی بوده است. شک نیست که مردم آذربایجان ایران در نفوذ این ساز در میان مردم کشوراذربایجان  نقش مهمی داشته اند و درواقع به رغم برخی تفاوت ها، ورود این ساز به این کشور دراصل محصول همجواری با ایران وآذربایجان ایران و محصول دورانی است که این کشور بخشی از خاک وتاریخ ایران بوده است.

کشور آذربایجان، چندی پیش اعلام کرده است قصد دارد درآینده نزدیک "نظامی گنجوی" را که به عنوان شاعری پارسی گوی، که شهرتی جهانی دارد، به عنوان یک شخصیت فرهنگی ترک، به یونسکو معرفی کند.  این کشور به ویژه در سال‌های اخیر دراقدام مشابهی،  با پیشدستی بر ایران، دست به ثبت آثاری زد که سهم تاریخی ایران در آن کاملا محرز و اثبات شده است؛ آثاری چون "مقام‎های موسیقی آذربایجان" وهمچنین ثبت "هنر موسیقی عاشیق‌ها"  درحالی که هیچ نامی از ایران  و مردم آذری ایران، درمیان نیست.
 
این درحالی است که از سوی مقابل، کشور آذربایجان ، به رغم ادعا وتلاش مکرر برای ایجاد تمایز وجدایی از فرهنگ ایرانی و پارسی، نام خود را به عنوان کشورهای ثبت کننده آیین نوروزی، همراه با چند کشوردیگر همانند ترکیه و تاجیکستان و افغانستان، درکنار نام ایران قرارداده است. این کشور حتی در بهره گیری از نام و اعتبار شخصیت‎های تاریخی کاملا ایرانی همانند "بابک خرمدین" نیز کوچکترین مانعی در برابر خود نمی بیند.
 
اما تنها کشور آذربایجان نیست که از خوان گسترده فرهنگ ایرانی، بدون هیچ هزینه‎ای درسال‎های اخیر برای خود اعتبار فرهنگی درسطح جهانی کسب کرده است. کشور ترکیه نیز در سال‎های اخیر در اقدامات مشابهی به اعتبار آرامگاه مولانا، دست به ثبت "مراسم سماع درویشان مولوی" زد بی آن که حتی به این موضوع که مولانا یک شاعر پارسی گو است، توجه کرده باشد.
 
همانند آذربایجان در ثبت "هنر عاشیق‎ها"،  ترکیه نیز در فهرست معنوی یونسکو "هنر موسیقایی عاشیق‌ها" را به نام خود ثبت کرده است درحالی که این جا هم ، هیچ نامی از ایران وعاشیق های آذربایجان ایران،  درمیان نیست . این درحالی  است که   نام این دوکشور ترک زبان در ثبت آیین جهانی نوروز در کنار ایران قرار گرفته و هر دو کشوری که بر جدایی فرهنگی خود از ایران و زبان پارسی تاکید دارند، ازاین میراث صددرصد ایرانی کسب اعتبار کرده‎اند.
 
درکنار این موارد، ثبت آثاری چون فنون ورزشی در کشتی سنتی و روش‎های فرش بافی، که هردو پیشینه‎های مسلمی در تاریخ وهنر باستان ایرانی دارند، از سوی دو کشور ترکیه و آذربایجان می تواند همچنان بحث برانگیز باشد، اما جای خالی نام ایران در کنار آثار و فرهنگ و میراث ایرانی در کشورهای همسایه همچنان خالی است .
 
نگاهی به فهرست آثار ثبت شده از این کشورها در فهرست میراث مادی، معنوی و نیز در فهرست حافظه جهانی حتی، این سوال را مطرح می‎کند که چه معیارهایی در تعیین اولویت برای معرفی آثار فرهنگی مادی و معنوی ایران و پیشنهاد برای ثبت در فهرست میراث مادی و معنوی و نیز ثبت در حافظه جهانی و موارد دیگر در یونسکو وجود دارد که همچنان راه را به روی بهره‌گیر‌‌های اینچنین بی‎مهابا از خوان میراث فرهنگی ایران بدون آنکه سهم و نام  ایران درثبت این اثار مشترک برده شود، برای همه کشورهای همسایه باز می‌گذارد؟
 
به عبارت دیگرچرا درثبت این آثار عمدتا مشترک، تلاشی برای معرفی آثار به طور مشترک نمی شود؟ چرا نامی از ایران که اغلب سهم بزرگتر را در ابتکارها و خلاقیت‎های نهفته در ایجاد و رشد این آثار فرهنگی داشته دراین عرصه جهانی فرهنگ نیست؟ و بالاخره چرا محصولات جانبی این میراث فرهنگی به عنوان کالای اصل به نام کشورهای دیگر ثبت می‎شود ؟ شرایطی که گویی  درسال‌ های اخیرسرمایه های فرهنگی ایران را دست مایه ارزانی برای خلق پرستیژ واعتبار فرهنگی برای کشورهای همسایه کرده است، بی آن که نامی از خالق اصلی آن در میان باشد.
 میترا اسدنیا

 


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →